شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

ديباچه 47

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

هفائيستوس و اسكندر هزار سال گذشته است . از زردشت ايرانى كه نخستين مغ است ، به گفتهء هرمودوروس افلاطونى در دفتر دانشها ، تا ويرانى تروا پنج هزار سال و به گفتهء خسانتوس ليديايى از زردشت تا درياپيمايى خشايار شاه شش هزار سال ميگذرد . پس از وى رشته‌اى از مغان بوده‌اند . سپس خود ديوگنس ميگويد كه يونانيان بنيادگذار فلسفه هستند . فارابى در تحصيل السعادة ( ص 38 ) دربارهء پيدايش فلسفهء نزديك به اين سخنان را دارد . او باز ياد مىكند از ارسطو كه در « دفتر فلسفهء » خود ( كه اكنون در دست نيست ) آورده است كه ايرانيان پيش از قبطيان به دو پروردگار خوب و بد يا هورمزد و اهريمن گراييدند . اين را هرميپوس در دفتر يكم « مغان » و اودوكسوس در « روزگاران » و تئويوسپوس در دفتر هفتم فيليپيكوس گفته‌اند ( جستجو دربارهء ارسطوى نخستين از برتراند دومولن ص 98 ) . به گفتهء كلئارخوس سولسوسى در آموزش‌نامه ورزندگان هند و به گفتهء برخى يهودان دنبال آنها رفتند . باز او ميگويد كه واژهء فلسفه ساختهء فيثاغورس است و او خود را فيلسوف يا دوستار خرد ناميد نه خردمند يا سوفس چه تنها خدايان خردمندند و بس . پس از فيثاغورس فلسفه را خرد ، و دارندهء آن را خردمند و سوفيستوس هم ميگفته‌اند همان نامى كه به سرايندگان نيز ميداده‌اند . او در آن فيلسوفان را دو دسته مىكند : 1 - يونانيان مانند دانشمندان پيش از سقراط و خود او و افلاطون و انتيستنس و ارسطو و كلبيان و رواقيان ، 2 - ايتاليائيان مانند فركودس و فيثاغورس و الئائيها و اتوميست‌ها و اپيكورس . او اينان و پيروانشان را پراكنده در بخشهاى اين دفتر آورده است و گزارشى در اين باره در ديباچهء ترجمهء انگليسى ) XX ( و جدول و نمودارى از آن در ترجمهء فرانسوى